سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
323
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
اوضاع تا حدّى آشفته و درهم و برهم باقى ماند . منصور مىبايست با تهديدآميزترين مخالفتها نسبت به قدرت نوپاى عباسيان از جانب علويان روبرو شود . بنابراين او ، به منظور تقويت ، حفظ و استقرار خلافتش ، تلاشهاى خود را بر دو هدف عمده و اساسى تمركز داد ، اول اينكه حقوق خاندانش را بر اساس زمينههاى مذهبى و شرعى توجيه كند . اين مطلب ، از نظر منطقى ، نفى و انكار حقوق علويان را از طريق استدلال شرعى نتيجه مىداد . دوم اينكه خلافت خود را به جماعت مسلمين بقبولاند و اين امر مستلزم تفكيك روابط و پيوستگى خود با همه گروههاى انقلابى و افراطى و سازمانها و گروههاى موجود بود . منصور به خوبى تشخيص داد كه تشيّع كيسانيه ، افراطيگرى راونديه ، ( 97 ) انقلابيون دنبالهرو ابو مسلم ( كه اعتقاداتش تركيبى از تشيّع كيسانيه و مزدكگرائى بود ) و يا تشيّع عباسيّه ، هيچ كدام نمىتوانستند پايه مذهبى خلافت عباسى را آنچنان كه بايد توجيه كنند . با نفى همهء گروههاى فوق ، منصور به حوزه محدّثين ( اهل الحديث ) نزديك شد و آنان را به عنوان بخش نمونهء جامعه اسلامى و مؤلفههاى جماعت مسلمين مىشناخت . بهتر است كه نخست دفاعيّات او را از حقوق خاندانش در اينجا بررسى نمائيم . بهترين و احتمالا موثقترين دليل مستند در اين رابطه نامههايى است كه بين منصور و محمد النفس الزكيه ، جدّىترين رقيب علوى او ، رد و بدل شده است به منظور درك صحيح از بينش و استدلال منصور از مسأله بررسى كنيم ابتدا به متن نامه النفس الزكيه مىپردازيم . در اين نامه مىخوانيم : « پدر ما على ، وصى و امام بود . چگونه است كه تو ميراث او را به خود اختصاص مىدهى درحالىكه ما هنوز زندهايم ؟ تو خود مىدانى كه در ميان هاشميان هيچكس ديگر وجود ندارد كه فضائل و افتخاراتش با ما ، اعقاب و اهداف ما ، در گذشته و حال ، قابل قياس باشد . . ما اولاد فاطمه دختر عمرو ، در زمان كفر هستيم درحالىكه شما چنين نيستيد ، ما فرزندان فاطمه ، دختر پيامبر ، در زمان اسلام هستيم ، درحالىكه شما چنين امتيازى نداريد و من هم اتفاقا واسطه طلائى در نسل بنى هاشم و بهترين آنها از نظر والدين